close
تبلیغات در اینترنت
داستان آموزنده به سبک من


عضو شوید



:: فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع

براي اطلاع از آپيدت شدن وبلاگ در خبرنامه وبلاگ عضو شويد تا جديدترين مطالب به ايميل شما ارسال شود

جالبترین ها را در هر سبکی که باشد خواستم گردآوری کنم ومعرفیتان کنم امیدوارم که لذت ببرید ..... در ضمن خوشحال میشم چیزهایی رو که به صورت مستند وتصویری دارید رو برام بفرستید تا به نمایش بزارم البته با نام خودتون با تبادل لینک هم موافق هستم
تبادل لینک هوشمند : برای تبادل لینک ابتدا مارا با عنوان در سبک من وآدرس http://darsabkeman1.rozblog.com لینک نمایید سپس مشخصات لینک خود را در زیر نوشته . در صورت وجود لینک ما در سایت شما لینکتان به طور خودکار در سایت ما قرار میگیرد.

عنوان :
آدرس :
کد : کد امنیتیبارگزاری مجدد

آمار مطالب

:: کل مطالب : 210
:: کل نظرات : 253

آمار کاربران

:: افراد آنلاین : 1
:: تعداد اعضا : 13

کاربران آنلاین


آمار بازدید

:: بازدید امروز : 111
:: باردید دیروز : 89
:: بازدید هفته : 111
:: بازدید ماه : 989
:: بازدید سال : 2,271
:: بازدید کلی : 74,064

RSS

Powered By
Rozblog.Com

داستان آموزنده به سبک من

افتتاح کانال عکسنوشته پروفایل
یکشنبه 09 مهر 1396 ساعت 22:9 | بازدید : 12 | نوشته ‌شده به دست امیــــــــدخوش لســـــــان | ( نظرات )

افتتاح کانال عکسنوشته پروفایل در تلگرام 

عکسنوشته های بسیار جذاب 

پسرونه و دخترونه 

فانتزی 

فاز سنگین 

مذهبی 

عاشقانه

و ...

 

شما میتونید بر روی لینک زیر کلیک کرده و عضو شوید و پروفایل مورد نظر خود رابیابید

 

 

https://telegram.me/joinchat/AAAAAD1JWST0NGTPK3KQGG




:: موضوعات مرتبط: دیدنی ترین سبک های بی نظیر , دانلود آهنگ به سبک لایت , جدیدترین سبک های سازه ای , دانلود آهنگ به سبک فارسی , انتخاب جمله به سبک من , داستان آموزنده به سبک من , متافیزیک وماورا طبیعی به سبک من , آشپزی به سبک من , پزشکی به سبک من , حقوق حیوانات به سبک ایران , بیوگرافی به سبک من ,
:: برچسب‌ها: عکسنوشته , فانتزی , عاشقانه , عکسهای گرافیکی , عکس , بست چنلز , کانال تلگرامی , ثبت کانال , ثبت کانال تلگرامی در سایت , موسیقی , دانلود عکس زیبا , زیبا , اشامی , استیکر تلگرام , دانلود برنامه استیکرساز تلگرام , پست اینستاگرامی , دانلود موبوگرام رایگان , رایگان , فازسنگین , سخنان بزرگان ,
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
جمله از مارک تواین
جمعه 22 اسفند 1393 ساعت 23:39 | بازدید : 34 | نوشته ‌شده به دست امیــــــــدخوش لســـــــان | ( نظرات )



:: موضوعات مرتبط: انتخاب جمله به سبک من , داستان آموزنده به سبک من ,
:: برچسب‌ها: جملات بزرگان , جملات انیشتین , مارک تواین , دانشمندان برگ , دانشمندان دهه 60 ,
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 1
فقط مثل یک انسان!!
جمعه 22 اسفند 1393 ساعت 23:26 | بازدید : 25 | نوشته ‌شده به دست امیــــــــدخوش لســـــــان | ( نظرات )
سخنان زیبا از کوروش کبیر
سه شنبه 18 شهريور 1393 ساعت 9:26 | بازدید : 29 | نوشته ‌شده به دست امیــــــــدخوش لســـــــان | ( نظرات )

http://s1.picofile.com/file/6240597582/kurosh.jpg

 

دستانی که کمک می کنند پاکتر از دستهایی هستند که رو به آسمان دعا می کنند


اگر میخواهید دشمنان خود را تنبیه کنید به دوستان خود محبت کنید


سخت کوشی هرگز کسی را نکشته است، نگرانی از آن است که انسان را از بین می برد


اگر همان کاری را انجام دهید که همیشه انجام می دادید، همان نتیجه ای را می گیرید که همیشه می گرفتید

 


آنچه جذاب است سهولت نیست، دشواری هم نیست، بلکه دشواری رسیدن به سهولت است .

 


وقتی توبیخ را با تمجید پایان می دهید، افراد درباره رفتار و عملکرد خود فکر می کنند، نه رفتار و عملکرد شما


افراد موفق کارهای متفاوت انجام نمی دهند، بلکه کارها را بگونه ای متفاوت انجام می دهند.

 


پیش از آنکه پاسخی بدهی با یک نفر مشورت کن ولی پیش از آنکه تصمیم بگیری با چند نفر .

 


کار بزرگ وجود ندارد، به شرطی که آن را به کارهای کوچکتر تقسیم کنیم .

 


کارتان را آغاز کنید، توانایی انجامش بدنبال می آید .

 


انسان همان می شود که اغلب به آن فکر می کند .

 


همواره بیاد داشته باشید آخرین کلید باقیمانده، شاید بازگشاینده قفل در باشد


تنها راهی که به شکست می انجامد، تلاش نکردن است .

 


دشوارترین قدم، همان قدم اول است .

 


عمر شما از زمانی شروع می شود که اختیار سرنوشت خویش را در دست می گیرید .

 


آفتاب به گیاهی حرارت می دهد که سر از خاک بیرون آورده باشد .


وقتی زندگی چیز زیادی به شما نمی دهد، بخاطر این است که شما چیز زیادی از آن نخواسته اید .

 


من یاور یقین و عدالتم من زندگی ها خواهم ساخت، من خوشی های بسیار خواهم آورد من ملتم را سربلند ساحت زمین خواهم کرد، زیرا شادمانی او شادمانی من است.



:: موضوعات مرتبط: داستان آموزنده به سبک من ,
:: برچسب‌ها: سخنان زیبای کروش , سخنان کوروش , اندرزهای کوروش کبیر , پندهای کوروش کبیر , کوروش کبیر , داستان زندگی کوروش کبیر , درباره کوروش کبیر , کروش , کیروش , کارلوس کیوش , بیوگرافی کوروش کبیز , پادشاهان هخامنشی , سخنان عمیق وتاثیرگذار کوروش هخامنشی , داریوش اول دوم سوم , درباره سلسله هخامنشیان ,
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
دوداستان بسیار آموزنده وجالب
یکشنبه 09 شهريور 1393 ساعت 23:16 | بازدید : 29 | نوشته ‌شده به دست امیــــــــدخوش لســـــــان | ( نظرات )

روزی از روزها گروهی از قورباغه های کوچیک تصمیم گرفتند که با هم مسابقه دو بدهند. هدف مسابقه رسیدن به نوک یک برج خیلی بلند بود. جمعیت زیادی برای دیدن مسابقه و تشویق قورباغه ها جمع شده بودند و مسابقه شروع شد. راستش، کسی توی جمعیت باور نداشت که قورباغه های به این کوچیکی بتوانند به نوک برج برسند. شما می تونستید جمله هایی مثل اینها را بشنوید: «اوه، عجب کار مشکلی!!»، «اونها هیچ وقت به نوک برج نمی رسند.» یا «هیچ شانسی برای موفقیتشون نیست. برج خیلی بلنده!»
قورباغه های کوچیک یکی یکی شروع به افتادن کردند بجز بعضی که هنوز….

با حرارت داشتند بالا و بالاتر می رفتند. جمعیت هنوز ادامه می داد: «خیلی مشکله! هیچ کس موفق نمی شه!» و تعداد بیشتری از قورباغه ها خسته می شدند و از ادامه دادن منصرف. ولی فقط یکی به رفتن ادامه داد؛ بالا، بالا و باز هم بالاتر. این یکی نمی خواست منصرف بشه! بالاخره بقیه از بالا رفتن منصرف شدند به جز اون قورباغه کوچولو که بعد از تلاش زیاد تنها قورباغه ای بود که به نوک رسید! بقیه قورباغه ها مشتاقانه می خواستند بدانند او چگونه این کار رو انجام داده؟
اونا ازش پرسیدند که چطور قدرت رسیدن به نوک برج و موفق شدن رو پیدا کرده؟ و مشخص شد که برنده مسابقه کر بوده!

شرح حکایت
هیچ وقت به جملات منفی و مأیوس کننده ی دیگران گوش ندید. چون اونا زیباترین رویاها و آرزوهای شما رو ازتون می گیرند، چیزهایی که از ته دلتون آرزوشون رو دارید! همیشه به قدرت کلمات فکر کنید. چون هر چیزی که می خونید یا می شنوید روی اعمال شما تأثیر میگذاره. پس همیشه مثبت فکر کنید و بالاتر از اون، کر بشید هر وقت کسی خواست به شما بگه که به آرزوهاتون نخواهید رسید و همیشه باور داشته باشید: من همراه خدای خودم همه کار می تونم بکنم.

در برخورد با مشکلات می توانید یک جور دیگر فکر کنید.

هنگامی که ناسا برنامه ی فرستادن فضانوردان به فضا را آغاز کرد با مشکل کوچکی روبرو شد ، آنها دریافتند که خودکارهای موجود در فضای بدون جاذبه کار نمی کنند ، جوهر خودکار به سمت پایین جریان نمی یابد و روی سطح کاغذ نمی ریزد برای حل این مشکل ….آنها شرکت مشاورین اندرسون را انتخاب کردندتحقیقات بیش از یک دهه طول کشید ، دوازده میلیون دلار صرف شد و در نهایت آنها خودکاری طراحی کردند که در محیط بدون جاذبه می نوشت زیر آب کار می کرد ، روی هر سطحی حتی کریستال می نوشت و در دمای زیر صفر تا سیصد درجه ی سانتیگراد کار می کرد.
روس ها راه حل ساده تری داشتند آنها از مداد استفاده کردند!



:: موضوعات مرتبط: داستان آموزنده به سبک من ,
:: برچسب‌ها: 3 داستان بسیار زیبا ، جالب و آموزنده جدید behtarin dastanha dastan das ,
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
داستان آموزنده شکست غیر ممکن
یکشنبه 09 شهريور 1393 ساعت 21:42 | بازدید : 22 | نوشته ‌شده به دست امیــــــــدخوش لســـــــان | ( نظرات )


مدرسه‌ی کوچک روستایی بود که به‌وسیله‌ی بخاری زغالی قدیمی، گرم می‌شد. پسرکی موظف بود هر روز زودتر از همه به مدرسه بیاید و بخاری را روشن کند تا قبل از ورود معلم و هم‌کلاسی‌هایش، کلاس گرم شود. روزی، وقتی شاگردان وارد محوطه‌ی مدرسه شدند، دیدند مدرسه در میان شعله‌های آتش می‌سوزد. آنان بدن نیمه بی‌هوش هم‌کلاسی خود را که دیگر رمقی در او باقی نمانده بود، پیدا کردند و بی‌درنگ به بیمارستان رساندند.
پسرک با بدنی سوخته و نیمه جان روی تخت بیمارستان دراز کشیده بود ، که ناگهان شنید دکتر به مادرش می‌گفت: «هیچ امیدی به زنده ماندن پسرتان نیست، چون شعله‌های آتش به‌طور عمیق، بدنش را سوزانده و از بین برده است». اما پسرک به هیچوجه نمی‌خواست بمیرد. او با توکل به خدا و طلب یاری از او تصمیم گرفت تا تمام تلاش خود را برای زنده ماندن به کار بندد و زنده بماند و … چنین هم شد.
او در مقابل چشمان حیرت زده‌ی دکتر به راستی زنده ماند و نمرد. هنگامی که خطر مرگ از بالای سر او رد شد، پسرک دوباره شنید که دکتر به مادرش می‌گفت: «طفلکی به خاطر قابل استفاده نبودن پاهایش، مجبور است تا آخر عمر لنگ‌لنگان راه برود».
پسرک بار دیگر تصمیم خود را گرفت. او به هیچ‌وجه نخواهد لنگید. او راه خواهد رفت، اما متاسفانه هیچ تحرکی در پاهای او دیده نمی‌شد. بالاخره روزی فرا رسید که پسرک از بیمارستان مرخص شد. مادرش هر روز پاهای کوچک او را می‌مالید، اما هیچ احساس و حرکتی در آنها به چشم نمی‌خورد. با این حال، هیچ خللی در عزم و اراده‌ی پسرک وارد نشده بود و همچنان قاطعانه عقیده داشت که روزی قادر به راه رفتن خواهد بود  
یک روز آفتابی، مادرش او را در صندلی چرخ‌دار قرارداد و برای هواخوری به حیاط برد. آن روز، پسرک بر خلاف دفعه‌های قبل، در صندلی چرخ‌دار نماند. او خود را از آن بیرون کشید و در حالی که پاهایش را می‌کشید، روی چمن شروع به خزیدن کرد. او خزید و خزید تا به نرده‌های چوبی سفیدی که دور تا دور حیاط‌شان کشیده شده بود، رسید.
با هر زحمتی که بود، خود را بالا کشید و از نرده‌ها گرفت و در امتداد نرده‌ها جلو رفت و در نهایت، راه افتاد. او این کار را هر روز انجام می‌داد، به‌طوری که جای پای او در امتداد نرده‌های اطراف خانه دیده می‌شد. او چیزی جز بازگرداندن حیات به پاهای کوچکش نمی‌خواست.
سرانجام، با خواست خدا و عزم و اراده‌ی پولادینش، توانست روی پاهای خود بایستد و با کمی صبر و تحمل توانست گام بردارد و سپس راه برود و در نهایت، بدود. او دوباره به مدرسه رفت و فاصله‌ی بین خانه و مدرسه را به خاطر لذت، می‌دوید. او حتی در مدرسه یک تیم دو تشکیل داد.
سال‌ها بعد، این پسرکی که هیچ امیدی به زنده ماندن و راه رفتنش نبود، یعنی «گلن گانینگهام» در باغ چهارگوش «مادیسون» موفق به شکستن رکورد دوی سرعت در مسافت یک مایلی شد



:: موضوعات مرتبط: داستان آموزنده به سبک من ,
:: برچسب‌ها: داستان آموزنده شکست غیر ممکن، داستان کوتاه شکست غیر ممکن، داستان جذاب , داستان آموزنده مادر , داستان های قدیمی , داستان قدیمی ایرانی , ایرانی , بسکتبال ایران در جام جهانی , آموزنده ,
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
سخن به سبک خودم
شنبه 08 شهريور 1393 ساعت 17:3 | بازدید : 24 | نوشته ‌شده به دست امیــــــــدخوش لســـــــان | ( نظرات )

شاید بتوان جسم را حبس کرد ولی تلاش برای موفقیت و رهایی را نمی توان حبس کرد

بعد تلاش کردن است که قدرآنچه را که بدست می آوری می دانی

سخنان اشخاص معمولی را کسی حاضر نیست بشنود هرچه که هست باشد بنابرین  سخن خودم را ثبت می کنم بنام آلبرت انیشتین پس راحت باشید وبگویید سخنی که می خوانم را یک فرد تلاشگری بنام انیشتین گفته تا در جمعی اگر گفتید برای شنیدن ارزش قایل شوند چرا ما عادت نداریم سخن کودکان معصوم را بشنویم



:: موضوعات مرتبط: داستان آموزنده به سبک من ,
:: برچسب‌ها: داستان های آموزنده , آلبرت انیشتین , سخنان دانشمندان جهان , سخنان بسیار عمیق وزیبا , داستان عبرت آموز , کلید اسرار ,
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
سخن به سبک خودم
شنبه 08 شهريور 1393 ساعت 16:54 | بازدید : 24 | نوشته ‌شده به دست امیــــــــدخوش لســـــــان | ( نظرات )

 

برای موفق شدن یک راه کافی نیست انسان موفق چندین راهکار برای یک کار درسر می پرواند

راه موفقیت مرا اگر از چندین راه ببندند بازهم میانبری در سرخواهم داشت



:: موضوعات مرتبط: داستان آموزنده به سبک من ,
:: برچسب‌ها: داستان های آموزنده , داستان آموزنده پادشاهان قدیمی ایرانی , داستان آموزنده , سخنان عمیق , سخنان تاثیرگذار , پندبزرگان , دلنوشته های بزرگان , دلنوشته من , وبسایت بزرگ سخنان عمیق ,
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
70 ضرب المثل ایرانی
شنبه 01 شهريور 1393 ساعت 13:51 | بازدید : 28 | نوشته ‌شده به دست امیــــــــدخوش لســـــــان | ( نظرات )

 

 

70 تا ضرب المثل ایرانی

 

1 با آل علي هر كه در افتاد ، ور افتاد .

2 با اون زبون خوشت، با پول زيادت، يا با راه نزديكت !

3 با اين ريش ميخواهي بري تجريش ؟

4 با پا راه بري كفش پاره ميشه، با سر كلاه !

5 با خوردن سيرشدي با ليسيدن نميشي !

6 باد آورده را باد ميبرد !

7 با دست پس ميزنه، با پا پيش ميكشه !

8 بادنجان بم آفت ندارد !

9 بارون آمد، تركها بهم رفت !

10 بار كج به منزل نميرسد !

11 با رمال شاعر است، با شاعر رمال، با هر دو هيچكدام با هرهيچكدام هر دو !

12 بازي اشكنك داره ، سر شكستنك داره !

13 بازي بازي، با ريش بابا هم بازي !

14 با سيلي صورت خودشو سرخ نگه ميداره !

15 با كدخدا بساز، ده را بچاپ !

16 با گرگ دنبه ميخوره، با چوپان گريه ميكنه !

17 بالابالاها جاش نيست، پائين پائين ها راش نيست !

18 بالاتو ديديم ، پائينتم ديديم !

19 با مردم زمانه سلامي و والسلام .

20 تا گفته اي غلام توام، ميفروشنت !

21 با نردبان به آسمون نميشه رفت !

22 با همين پرو پاچين، ميخواهي بري چين و ماچين ؟

23 بايد گذاشت در كوزه آبش را خورد !

24 با يكدست دو هندوانه نميشود برداشت !

25 با يك گل بهار نميشه !

26 به اشتهاي مردم نميشود نان خورد !

27 به بهلول گفتند ريش تو بهتره يا دم سگ ؟ گفت اگر از پل جستم رريش من و گرنه دم سگ !

28 بجاي شمع كافوري چراغ نفت ميسوزد !

29 بچه سر پيري زنگوله پاي تابوته !

30 بچه سر راهي برداشتم پسرم بشه، شوهرم شد !

31 بخور و بخواب كار منه، خدا نگهدار منه !

32 بد بخت اگر مسجد آدينه بسازد --- يا طاق فرود آيد، يا قبله كج آيد !

33 به درويشه گفتند بساطتو جمع كن ، دستشو گذاشت در دهنش !

34 بدعاي گربه كوره بارون نمياد !

35 بدهكار رو كه رو بدي طلبكار ميشه !

36 برادران جنگ كنند، ابلهان باوركنند !

37 برادر پشت ، برادر زاده هم پشت

38 خواهر زاده را با زر بخر با سنگ بكش!

39 برادري بجا، بزغاله يكي هفت صنار !

40 براي كسي بمير كه برات تب كنه !

41 براي همه مادره، براي ما زن بابا !

42 براي يك بي نماز، در مسجد و نمي بندند !

43 براي يه دستمال قيصريه رو آتيش ميزنه !

44 بر عكس نهند نام زنگي كافور !

45 به روباهه گفتند شاهدت كيه ؟ گفت: دمبم !

46 بزبون خوش مار از سوراخ در مياد !

47 بزك نمير بهار مياد --- كنبزه با خيار مياد !

48 بز گر از سر چشمه آب ميخوره !

49 به شتر مرغ گفتند بار ببر، گفت : مرغم، گفتند : بپر، گفت : شترم !

50 بعد از چهل سال گدايي، شب جمعه را گم كرده !

51 بعد از هفت كره، ادعاي بكارت !

52 بقاطر گفتند بابات كيه ؟ گفت : آقادائيم اسبه !

53 به كيشي آمدند به فيشي رفتند !

54 به گربه گفتند گهت درمونه، خاك پاشيد روش !

55 به كچله گفتند : چرا زلف نميزاري ؟ گفت : من از اين قرتي گيريها خوشم نمياد !

56 به كك بنده كه رقاص خداست !

57 بگو نبين، چشممو هم ميگذارم، بگو نشنو در گوشمو ميگيرم، اما اگر بگي نفهمم، نميتونم !

58 بگير و ببند بده دست پهلوون !

59 بلبل هفت تا بچه ميزاره، شيش تاش سره ، يكيش بلبل !

60 بمالت نناز كه بيك شب بنده، به حسنت نناز كه بيك تب بنده !

61 بماه ميگه تو در نيا من در ميام !

62 بمرغشان كيش نميشه گفت !

63 بمرگ ميگيره تا به تب راضي بشه !

64 بوجار لنجونه از هر طرف باد بياد، بادش ميده !

65 بهر كجا كه روي آسمان همين رنگه !

66 به يكي گفتند : سركه هفت ساله داري ؟ گفت : دارم و نميدم، گفتند : چرا ؟ گفت : اگر ميدادم هفت ساله نميشد !

67 به يكي گفتند : بابات از گرسنگي مرد . گفت : داشت و نخورد ؟ !

68 بمير و بدم !

69 به گاو و گوسفند كسي كاري نداره !

70 بيله ديگ، بيله چغندر !



:: موضوعات مرتبط: داستان آموزنده به سبک من ,
:: برچسب‌ها: داستان های آموزنده , موسیقی سنتی ایرانی , داستان های ایرانی , نقل , ضرب المثل های ایرانی , شعر های ایرانی , داستان های فارسی , شعر عربی , شعر انگلیسی , دانلود اشعار سعدی , حافظ , دانلود آهنگ فارسی , دانلود آهنگ های دی جی الیگیتر , dj aligator , فول آلبوم djaligator , فلش تمامی گوشی ها , دانلود موزیک ویدیو عربی , دانلود موزیک ویدیو آمریکایی , کتی پری , هیتر ,
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
حرف های ناگفته به سبک من
چهارشنبه 15 مرداد 1393 ساعت 13:26 | بازدید : 31 | نوشته ‌شده به دست امیــــــــدخوش لســـــــان | ( نظرات )

تا به امروز هر سخنی گذاشتم از بزرگان و مشاهیر جهان بود ولی امروز سخنی را که از ته قلبم برای مدتهاست زمزمه می شود این است که:

حرف را از کسی بپذیر که مقامش - عدالتش - صداقتش - منطقش - مدیریتش - تحصیلاتش - تجربیاتش - منزلتش -رفتارش و شخصیتش از تو والاتر باشد

این را بدان به هر سخنی که هست نباید اهمیت داد سخنان مانند یک پیامک در محیط پخش می شوند ومانند همه چیز نیست می شوند تنها چیزی که برای تو می ماند عمل توست سخن را بشنو واگر در تو جایگاهی برای آن سخن نیست فراموشش کن هرچه که باشد زیرا عمر ما کوتاه تر از آنچیزی است که اوقاتمان را برای سخنان زننده خراب کنیم ما هم انسانیم و مطابق میلمان در جامعه شخصیت یک فرد را ایجاد می کنیم آدم که نمی تواند مثل همه شلوغ باشد آدم های آرام نیز برای خود دلیل دارند و هم شخصیت -احترام به هرکس رفتار متقابلش را تقاضا دارد ما همه آیینه هستیم ویکدیگر را در همدیگر می بینیم به نظر سخن یک وبلاک نویس چه اهمیتی دارد در مقابل کسی که سالها تلاش کرده است و آذمی مطرح در جهان شده است ولی آدمها آنقدر پیچیده هستند که حرف اگر منطقی باشد می پذیرند

پس امروز بگو من هم مثل تمام کسانی که در دنیا بوده اند انسان هستم گذشتگان ما هم انسان بوده انیشتین هم انسان است وکسی که به ریاست در اداره می نشیند ودستور گاه منطقی و گاه بی منطق می دهد انسان است پس ما می توانیم بهترین باشیم این را به جوانان هم سن وسال خود می گویم که دنبال کار می گردند ولی پیدا نمی کنند تو هم می توانی یک کارآفرین باشی مگر تو از امثال مردان اسطوره چه کم داری کوروش کبیر می گه اغلب انسان ها به آنچیزی که فکر می کنند می رسند فقط انگیزه وتفکر مثبت می خواهد به امید سازندگی و اعظمت بیش از بیش ایران زمین وآنچیزی که مایه تعصب وافتخارم است

 

خوشحال می شوم نظرتان را درباره حرف هایم بدونم پس بیش از این منتظرم نزارید 



:: موضوعات مرتبط: داستان آموزنده به سبک من ,
:: برچسب‌ها: سخنان آموزنده , سخنان تکان دهنده , امید خوش لسان , درسبک من , حرفهای تکان دهنده , نکته , سخن , یادآورر ,
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
سخن به سبک تاثیر گذار
چهارشنبه 15 مرداد 1393 ساعت 11:59 | بازدید : 25 | نوشته ‌شده به دست امیــــــــدخوش لســـــــان | ( نظرات )

http://www.uplooder.net/



:: موضوعات مرتبط: داستان آموزنده به سبک من ,
:: برچسب‌ها: سخنان تاثیر گذار , مثنوی و معنوی , مولانا , شیخ تبریزی , خواجه نصیرالدین طوسی , آتشگاه , ترک , بلوچ , کرد , اخبار ,
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
سخن به سبک مشاهیر جهان (سری دوم)
چهارشنبه 15 مرداد 1393 ساعت 11:47 | بازدید : 35 | نوشته ‌شده به دست امیــــــــدخوش لســـــــان | ( نظرات )
سخن به سبک استیو جابز
چهارشنبه 15 مرداد 1393 ساعت 0:45 | بازدید : 156 | نوشته ‌شده به دست امیــــــــدخوش لســـــــان | ( نظرات )

http://www.uplooder.net/



:: موضوعات مرتبط: داستان آموزنده به سبک من ,
:: برچسب‌ها: استیو جابز , اپل , کارخانه اپل , سخنان زیبا , سخنان پندآمز , داستان شنیدنی , سخن بزرگان , نصیحت بزرگان , بیل گیتس , مایکروسافت , طراحی اپل , سخنان ,
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 1
سخن به سبک مشاهیر جهان
یکشنبه 12 مرداد 1393 ساعت 13:36 | بازدید : 357 | نوشته ‌شده به دست امیــــــــدخوش لســـــــان | ( نظرات )
کنترل عصبانیت به سبک بیتوته
دوشنبه 06 مرداد 1393 ساعت 16:27 | بازدید : 34 | نوشته ‌شده به دست امیــــــــدخوش لســـــــان | ( نظرات )

بعد از يک روز کاري سخت و پرمشغله و کلي سر و کله زدن با کارمندان و مشتريان ماشين خود را روشن مي‌کنيد تا به خانه برگرديد، اما ترافيک سنگين خيابان، آن‌قدر عصباني‌تان مي‌کند که مدام با دست روي فرمان ماشين مي‌کوبيد و فرياد مي‌زنيد. گاهي هم دست‌تان را روي بوق گذاشته و مي‌خواهيد هر طور که شده و از هر راهي از ترافيک فرار کنيد. تازه اين بخشي از داستان است. وقتي به خانه مي‌رسيد با کلي عصبانيت در را به هم مي‌کوبيد و بر سر همسر و فرزندتان هم داد مي‌زنيد. اما بدانيد که کنترل بد عصبانيت نه تنها موجب ناراحتي اطرافيان‌تان مي‌شود بلکه مي‌تواند سلامت شما و روابط کاري‌تان و ارتباطات‌تان را هم به خطر بيندازد.

 

1- ورزش کنيد.

فعاليت جسمي به شما کمک مي‌کند که عصبانيت شما طول ‌مدت کوتاه‌تري داشته باشد. با افزايش توان جسمي قدرت غلبه شما بر عصبانيت بيشتر مي‌شود.

 

2- شروع به نوشتن کنيد.

کلماتي که موقع عصبانيت بيان مي‌کنيد را روي کاغذ بنويسيد و سعي کنيد ديگر هنگام مشاجره و عصبانيت آنها را تکرار نکنيد.

 

3- يک لحظه تفکر کنيد.

در مراحل شديد عصبانيت بهتر است از مواجهه با فردي که از دست او عصباني هستيد دور شويد و در مقابل او قرار نگيريد. به جاي اين چند لحظه به خود فرصت بدهيد تا آرام شده و در مورد روش‌هاي ابراز عصبانيت کمي فکر کنيد.

 

4- خشم‌تان را خالي نکنيد.

اين يک باور غلط اجتماعي است که مي‌گويند بيرون ريختن غضب و خشم و عصبانيت هميشه بهترين راه احساس راحتي است. خالي کردن خود با فرياد و عصبانيت مي‌تواند باعث بروز مشکلات بيشتر شود به جاي اينکه آنها را حل کند. اين کار مي‌تواند روابط بين افراد را بدتر کرده و شيوه خوبي براي الگو بودن براي کودکان نيست.

 

5 -حرف بزنيد به جاي داد زدن.

در مورد چيزي که داريد مي‌گوييد کمي فکر کنيد و صداي‌تان را بلند نکنيد. در مورد چيزي که شما را عصباني کرده با آرامي توضيح دهيد. سعي کنيد قبل از اينکه پاسخ بدهيد به آنچه فرد مقابل‌تان هم مي‌گويد گوش کنيد.

 

 

6- تنوع را فراموش نکنيد.

اگر مي‌بينيد که ترافيک و شلوغي خيابان‌ها شما را عصباني مي‌کند، از وسيله ديگري به غير از اتومبيل خود براي رفت و آمد استفاده کنيد يا اگر امکان دارد مکان شغل خود را نزديک محل زندگي‌تان انتخاب کنيد.

 

7-به فوايد و مضرات عصبانيت فکر کنيد.

بعد از اينکه عصبانيت‌تان فروکش کرد با خود فکر کنيد اين عصبانيت چه فوايدي براي من و فرد مقابل داشت؟ آسيب‌ها و اثرات منفي آن روي من و ديگري چه‌قدر بود؟ آيا مشکل را برطرف کرد؟

 

8- از مهارت حل مشکل استفاده کنيد.

با خود فکر کنيد و راه‌حل‌هاي ديگري را به غير از عصبانيت براي حل مشکل پيدا کنيد.

 

9 -موقعيت را بپذيريد.

برخي چيزها را نمي‌توان تغيير داد. گاهي بايد به جاي عصباني شدن وضعيت کنوني را پذيرفت و با آن سازگاري پيدا کرد. در اين صورت لازم است شيوه‌هاي مقابله با مشکلات را ياد گرفته و يا آنها سازگار شويد.

 

10- به سلامت خود بينديشيد.

عصبانيت موجب افزايش هورمون استرس و عصبانيت در بدن شما مي‌شود که اين خود موجب افزايش فشار خود شما مي‌شود. پس بگذاريد با آرامش مشکلات برطرف شود، چرا که عصبانيت‌هاي طولاني مدت و شديد سلامت قلب شما را هم به خطر مي‌اندازد.

 



:: موضوعات مرتبط: داستان آموزنده به سبک من ,
:: برچسب‌ها: عصبانی شدن , عصبانی , کنترل عصبانیت دیگران , در سبک من , امید خوشلسان , angry , آتش , آب , خاک , کنترل استرس , ازبین بردن استرس , عصبانیت , ورزش کردن , برنامه ورزشی ,
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
ضرب المثل به سبک کشورها
شنبه 28 تير 1393 ساعت 21:27 | بازدید : 21 | نوشته ‌شده به دست امیــــــــدخوش لســـــــان | ( نظرات )

1- ضرب المثل جامايکايي

no call alligator long mouth till you pass him

قبل از آن که از رودخانه عبور کني، به تمساح نگو "دهن گنده".

[تفسير: تا وقتي به کسي نياز داري، او را تحمل کن و با او مدارا کن.]

2 - ضرب‌المثل هاييتيايي

if you want your eggs hatched , sit them yourself

اگر مي‌خواهي که جوجه‌هايت سر از تخم بيرون آورن ، خودت روي تخم‌مرغ ها بخواب.

[تفسير: اگر به دنبال آن هستي که کارت را به بهترين شکل انجام دهي، آن را به شخص

ديگري غير ازخودت مسپار.]

3- ضرب‌المثل لاتين

a silly rabbit have three opening to its den

يک خرگوش احمق، براي لانه‌ي خود سه ورودي تعبيه مي‌کند.

[تفسير: اگر خواهان امنيت هستي، عقل حکم مي‌کند که راه دخالت ديگران را در امور خودت

بر آن‌ها ببندي]

4 - ضرب‌المثلي از شمال آفريقا

Every beetle is a gazelle in the eyes of its mother

هر سوسکي از ديد مادرش به زيبايي غزال است.

معادل فارسي: اگر در ديده‌ي مجنون نشيني، به غير از خوبي ليلي نبيني.

5- ضرب المثل روسي

An empty barrel makes greatest sound

بشکه‌ي خالي بلندترين صدا را ايجاد مي‌کند.

[تفسير: هياهو و ادعاي بسيار نشان از ميان تهي بودن دارد.]

6 - ضرب‌المثل اسپانيايي

after all , to make a beautiful omelet you have to break an egg

براي پختن يک املت خوشمزه، حداقل بايد يک تخم‌مرغ شکست.

[تفسير: بدون صرف هزينه، به نتيجه‌ي مطلوب دست نخواهي يافت]

معادل فارسي: بي‌مايه فطير است.

7 - ضرب‌المثل روسي

all are not good cooks who carry long knives

هر که چاقوي بزرگي در دست دارد، لزومآ آشپز ماهري نيست.

[تفسير: دسترسي به امکانات مطلوب ضامن موفقيت نيست]

معادل فارسي: به عمل کار برآيد.



:: موضوعات مرتبط: داستان آموزنده به سبک من ,
:: برچسب‌ها: ضرب المثل , ضرب , امبد , امید خوش لسان , در سبک من , ضرب المثل های ایرانی , ضرب المثل های آمریکایی , ضرب المثل خارجی , ضرب المثل کمیاب وقدیمی , ضرب المثل انگلیسی , انگلیس , آموزش زبان انگلیسی , زنده , مرده , نقش , مرجع ضرب المثل ها , سایت , سایت در سبک من , گوگل , یاهو ,
|
امتیاز مطلب : 5
|
تعداد امتیازدهندگان : 5
|
مجموع امتیاز : 5
سخن به سبک کوروش ایران
جمعه 20 تير 1393 ساعت 13:25 | بازدید : 31 | نوشته ‌شده به دست امیــــــــدخوش لســـــــان | ( نظرات )

فرمان دادم بدنم را بدون تابوت ومومیایی به خاک بسپارند تا اجزای بدنم

جزوی از خاک ایران باشد

لحظه ی که این سخن را شنیدم تمام وجودم به لرزه افتاد که یک پادشاه برای سرزمینش چقدر می تواند از جانش مایه بگذارد که قبل از مرگش بتواند این چنین عمیقانه سخن بگوید 

کاری ندارم که این کوروش باشد یا شخص دیگر ولی کسی که این سخن را در آن زمان بگوید به راستی درک والایی دارد خوشحال می شوم در مورد پادشاهان ایرانی نظرتون را بدونم



:: موضوعات مرتبط: داستان آموزنده به سبک من ,
:: برچسب‌ها: کوروش , پادشاه , هخامنشیان , سلسله ایرانی ,
|
امتیاز مطلب : 5
|
تعداد امتیازدهندگان : 5
|
مجموع امتیاز : 5
مادری که یک چشم داشت (حتما بخوانید)
دوشنبه 16 تير 1393 ساعت 11:25 | بازدید : 26 | نوشته ‌شده به دست امیــــــــدخوش لســـــــان | ( نظرات )

مادر من فقط یك چشم داشت . من از اون متنفر بودم ... اون همیشه مایه خجالت من بود. اون برای امرار معاش خانواده برای معلم ها و بچه مدرسه ای ها غذا می‌پخت. یك روز اومده بود دم در مدرسه كه به من سلام كنه و منو با خود به خونه ببره .خیلی خجالت كشیدم . آخه اون چطور تونست این كار رو بامن بكنه ؟ به روی خودم نیاوردم ، فقط با تنفر بهش یه نگاه كردم وفورا از اونجا دور شدم . روز بعد یكی از همكلاسی ها منو مسخره كرد و گفت هووو .. مامان تو فقط یك چشم داره .فقط دلم میخواست یك جوری خودم رو گم و گور كنم . كاش زمین دهن وا میكرد و منو ..كاش مادرم یه جوری گم و گور میشد... روز بعد بهش گفتم اگه واقعا میخوای منو شاد و خوشحال كنی چرا نمی‌میری ؟ اون هیچ جوابی نداد.... حتی یك لحظه هم راجع به حرفی كه زدم فكر نكردم ، چون خیلی عصبانی بودم . احساسات اون برای من هیچ اهمیتی نداشت. دلم میخواست از اون خونه برم و دیگه هیچ كاری با اون نداشته باشم . سخت درس خوندم و موفق شدم برای ادامه تحصیل به سنگاپور برم .اونجا ازدواج كردم، واسه خودم خونه خریدم، زن و بچه و زندگی... از زندگی، بچه ها و آسایشی كه داشتم خوشحال بودم. تا اینكه یه روز مادرم اومد به دیدن من. اون سالها منو ندیده بود و همینطور نوه ها شو .وقتی ایستاده بود دم در بچه ها به اون خندیدند و من سرش داد كشیدم كه چرا خودش رو دعوت كرده كه بیاد اینجا، اونم بی‌خبر؟ سرش داد زدم ": چطور جرات كردی بیای به خونه من و بچه ها رو بترسونی؟!" گم شو از اینجا! همین حالا اون به آرامی جواب داد: " اوه خیلی معذرت میخوام مثل اینكه آدرس رو عوضی اومدم " و بعد فورا رفت واز نظر ناپدید شد . یك روز یك دعوت نامه اومد در خونه من درسنگاپور برای شركت درجشن تجدید دیدار دانش آموزان مدرسه ولی من به همسرم به دروغ گفتم كه به یك سفر كاری میرم . بعد از مراسم، رفتم به اون كلبه قدیمی خودمون؛ البته فقط از روی كنجكاوی . همسایه ها گفتن كه اون مرده. ولی من حتی یك قطره اشك هم نریختم. اونا یك نامه به من دادند كه اون ازشون خواسته بود كه به من بدن . ای عزیزترین پسر من، من همیشه به فكر تو بوده ام، منو ببخش كه به خونت تو سنگاپور اومدم و بچه ها تو ترسوندم خیلی خوشحال شدم وقتی شنیدم داری میآی اینجا. ولی من ممكنه كه نتونم از جام بلند شم كه بیام تورو ببینم. وقتی داشتی بزرگ میشدی از اینكه دائم باعث خجالت تو شدم خیلی متاسفم . آخه میدونی ... وقتی تو خیلی كوچیك بودی تو یه تصادف یك چشمت رو از دست دادی .به عنوان یك مادر نمی‌تونستم تحمل كنم و ببینم كه تو داری بزرگ میشی با یك چشم. بنابراین چشم خودم رو دادم به تو .برای من اقتخار بود كه پسرم میتونست با اون چشم به جای من دنیای جدید رو بطور كامل ببینه با همه عشق و علاقه من به تو!!!



:: موضوعات مرتبط: داستان آموزنده به سبک من ,
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0